ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر اين پنج روزه دريابی
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۳/۸/٢٥  

باسمه تعالی

خواب خوشی وقت سحر ديدم و يادم نرود

روی تو با ديده ی تر ديدم و يادم نرود

 پرده از رازت کشيدم          سوی خود بازت کشيدم     آنقدر نازت کشيدم تا نشستی

روی دامانت چو اشک افتاده بودم              نغمه های عاشقی سر داده بودم

کای جفا جو کن وفايی.............

                             ناگهان آمد به يادم رنج هستی

 

          ای روزگار..........

          ای دل غافل...........

روزا يکی پشت سر اون يکی ميادو ميره ولی سيما هنوز خوابه.............

نمی دونم کی می خواد بيدار شه..........

وقتی که ديگه هيچ فرصتی نمونده؟؟؟؟؟؟

ای دل غافل...........

خوش به حال اونايی که تونستن از اين ماه رمضون استفاده کنن.

آدم نمی شم که........

وقتی که تموم می شه تازه می فهمم چه بلايی سرم اومده و ای کاش از خواب بيدار می شدم......

سيما با اينکه می دونی هيچ اعتباری به زنده بودنت حتی يک لحظه ی ديگه نيست چه برسه به ماه رمضون سال ديگه باز هم خوابيدی؟

ای دل غافل...........

ای خدا..............

                        الهی استغفار خواستن غفران توست

                                با خاطره ی گناه چه کنم؟

                                                                       دست علی يارتون

                                                                                    خدا نگهدارتون....


کلمات کلیدی:
 
بابل سيتی
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۳/۸/٦  

باسمه تعالی

به لطف الهی بالاخره بعد از گذشت یک ماه از شروع 

 

ترم ،4 شنبه صبح کتاب ارزیابی کار و زمان به دست

 

اینجانب گشوده شد.دلیل این کار هم جلد زیبای این

 

 کتاب بود که منو به خودش جلب کرد.

*برا خودم اسفند

دود کنم*

(هیچ کتاب یا جزوه ای تا این این روز تحت

 

بررسی قرار نگرفته است.

 

کلاس های علم مواد شنبه صبح ها هم کلا دو در

 

اعلام شد.(توسط سیما)

 

از این به بعد تصمیم به نرفتن کلاس های 4 شنبه هم

 

هستم.

 

به هنر های من در این ترم اضافه شد:(فرستادن

 

دوستم به جای خودم سر کلاس).................

******************************

این ترم از خوابگاه در اومدیم و خونه گرفتیم،بد جوری

 

جو بزرگ شدن و کد بانو بودن مارو گرفت.تصمیم

 

گرفتیم که یکشنبه افطاری بدیم.خلاصه....

 

موقعی که فرزانه داشت دم پنجره پیاز خورد می

 

کرد،حواسش نبود بلند شد و کمرش خورد لبه ی

 

پنجره.بعد هم افتاد واز درد شروع کرد به گریه

 

کردن.منم که داشتم از خنده می مردم(البته نفیسه

 

هم دست کمی از من نداشت).

 

بعدش بهش گفتیم خدا زده به کمرت .این یه اصطلاحه

 شنیدینش؟

از این حرفا بگذریم. این رو می خواستم تعریف کنم:

 

شنبه ساعت 6:15 بعد از افطار ،من و فرزانه رفتیم

 

بیرون برای خرید.(برای افطار ).وگرنه ما غلط بکنیم این

موقع بیرون بریم.

ابتدای راه یه خانومه ظاهرا خیابونی رو دیدیم که

 

مامورای پلیس اونو گرفته بودن و اونم مدام جیغ می زد

 

 و گریه می کرد.

خیابون خیلی خلوت بود و خیلی هم ترسناک.

 

بابل بودنش هم که دیگه هیچی........

تا اینکه یه موتوری وحشتناک جلومون سبز شد.از

 

خیابون خواستیم رد شیم که با سرعت اومد

 

طرفمون.........

اگه دست فرزانه رو نکشیده بودم میزد به

 

فرزانه............

خیلی ترسیده بودیم و مدام خودمون رو سرزنش می

 

کردیم که چرا توی این بابل خراب شده اومدیم بیرون

 

 اون هم تو تاریکی....

اما دوستان توجه داشته باشین که هنوز ساعت

6:20 بود.................

دوباره سرو کلش پیدا شد.از اونجا که خدا خیلی

بزرگه

،نزدیکای مسجد بودیم و پریدیم تو مسجد.توفیق

 

 اجباری بود که نمازمون هم توی مسجد خوندیم.

 

الحمدلله که آدم های مریض زیاده .دیگه به با حجاب و

 

بی حجاب و حتی چادری و غیر چادری هم رحم نمی

 

کنن.توجه داشته باشید که فقط یه خیابون از خونمون

 

 دور شده بودیم.............

ای دل غافل..........

باز بر می گردم به اینکه چه مملکت بیخود و به درد

 

نخوری داریم.از دست نگاهای بیمار حق بیرون اومدن

 

هم نداریم.

دوای درد چیه ،خدا می دونه.......

چرا مردم اینجوری شدن؟چون انسانیت از سرشون

 

 پریده.

بگذریم،هر چند که........

البته آن چیز به جایی نرسد فریاد است.

می خوام از فلسفه ی بیدار شدن در هنگام نماز صبح

 

براتون بگم:

تا حالا فکر کردین که چرا آدم باید صبحها برای نماز از

خواب پاشه؟

شنیدین که حضرت محمد صلی الله علیه وآله می

 

فرمایند که بعد از نماز صبح نخوابید؟؟؟

این ها هم همش فلسفه و حکمت داره.تازگی کشف

 

شده که در همون محدوده ی صبح( اذان صبح تا طلوع

 

 خورشید) در جو زمین آهن پخش می شه که برای

 

 بدن ضرر داره.این مواد بر روی بدنی که خوابه اثز می

 

 کنه و اونی که بیداره براش بی اثره.

 

اینم یکی دیگه از حکمت های الهی،یکی دیگه ازجلوه

 

 های دین،یکی دیگه ازسخنان گهر بارو یه دلیل دیگه

 

برای اینکه به خودمون بیایم و چشمامون رو بیشتر و

بهتر باز کنیم

که خدا خیلی بزرگه....

بزرگ تر از اونی که من و تو فکرش رو بکنیم......

 

دوستان مهربون،برا منم دعا کنید.نماز روزه هاتون

قبول.

حق نگهدارتون...

دست علی یارتون....


کلمات کلیدی:
 
.................
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۳/۸/٢  

شما رو به قرآن قسم می دم که این متن رو بخونید

نظر واقعی تون رو حتما به من بگید مرسی

 

 

به قول خودم گل بگیرن در این دانشگاه رو.....

 

چند شب پیش یعنی سه شنبه طبق بر نامه ی هر هفته دانشگاه دعای توسل

گذاشته بود.من و فاطمه هم رفتیم.اولش نماز جماعت بود

که در عرض

۲ یا 3 دقیقه تموم شد!!!!!!!بعدش هم دعای توسل که در عرض 1 دقیقه

به امام جعفر صادق علیه السلام رسید.دیگه از اینجا به بعد دستم

می لرزه،سخت می تونم این کلمات رو روی صفحه بیارم.

ای خدا...... دوباره شروع شد.دوباره به جای نشون دادن بزرگی

همراه با مظلومیت ائمه اون هارو به ذلت کشیدن.آه خدا....دوست دارم

داد بزنم.فریاد بکشم،آخه ای بنده های خدا ائمه شیر بودند و قوی.....بزرگ

بودند و ..........چه جور باید دلمون بیاد و به خودمون اجازه بدیم در محضری

که مسلما امام زمان حضور دارن چند دفعه ماجرای حضرت فاطمه رو که

بین در و دیوار...............آه خدای من....دلم خونه......تمام بچه ها

توی سالن های های گریه می کردن....یکی به خاطر درد خودش

،یکی به خاطردوستش....و من هم زار زار گریه می کردم و می گفتم

"خدایا دیگه بسه دیگه بسه.چه قدر میخواد به این حرفا ادامه بده؟؟؟؟؟؟به

قرآن ائمه بزرگند و مظلوم....کاش فقط یه ذره می شناختیمشون.....چرا اون

موقع ها توی جبهه یا تو زندان فقط با بردن نام" حسین" رزمنده ها و اسرا

ساعت ها گریه می کردن؟؟؟؟ تا کی می خوان از حماقت مردم برای استفاده از

منافعشون استفاده بکنند......ای خدا.....چه جور باید دلمون بیاد حضرت فاطمه ای

رو که خداوند تمام زمین و آسمون رو فقط به خاطر او خلق کرد روزی 100 بار.....

......آره همه ی ما از صبر زینب شنیدیم.بعد توی شعر ها با کمال وقاحت می گیم

" زینب به سر زنان بهر چه می رود"ابن بیانگر صبر زینبه؟هدف فقط در

آوردن اشک مردمه؟

کتاب آفتاب در حجاب رو بخونید.............اصلا می دونیم تو چه جامعه ای

زندگی می کنیم؟ فساد همه جارو گرفته.مثال خيلي کوچيکش دانشگاه ماست.

رئيس دانشگاه حاضر دانشگاه به خونه ي فساد تبديل بشه ولي کسي کاري به کارش

نداشته باشه و هر غلطي که دلش مي خواد انجام بده.مثل ايران. حاظرن مردم به اين

چيزا سرشون گرم باشه تا اون ها...........

اي خدا.....................روح مردم رو مريض کردن .برا درمونشم کاري نمي کنن که

هيچ............گل بگیرن در این دانشگاه رو و این ......

می دونید،تازگی ها خیلی به خاطر وضع جامعه اعصابم خورد می شه.

شیعه چه جوری حفظ شد؟همه ی ما شنیدیم که شیعیان رو، لای جرز در و دیوار می کشتند.

چه جوری نسل شیعه ادامه پیدا کرد؟با بد بختی ، با درد ،با رنج....

بعد ما داریم چه کارش می کنیم؟داریم با دو پا روی زحمات اون ها و

در اصل روی سعادت خودمون راه می ریم.تازه فهمیدم منم توی این جامعه

حقی دارم.من از تمام کسانی که حتی ذره ای باعث از بین رفتن دین بشن،حالا

از هر طریق نمی گذرم.

ای کاش همه می دونستن این مد ها مال آدم های فاسد جوامع غربیه.

ما حتی اگه ذره ای برای خودمون ارزش قائل بودیم،ذره ای تن به چنین ذلت هایی

نمی دادیم.

دوستای خوبم.ما چرا داریم تو این دنیا زندگی می کنیم؟مگه هدف رضای خدا نیست؟

مگه هدف کمال نیست؟اگه ذره ای رضای خدا رو در نظر بگیریم به خدا همه چی حله...

دوستای مهربونم،ما همه ی این چیزارو می دونیم،فقط خودمون رو گول می زنیم و

لجبازی می کنیم.

عجب جامعه ای داریم ما....نمونه ی کامل یک حکومت اسلامی.

میگیم اگه دین نداریم آزاده باشیم؟؟؟؟؟؟

آزاده بودن یعنی چی؟ یعنی زیر بار حکومت نا سالم زندگی نکردن.

سالم بودن یعنی عدل.......

 

خدایا پس کو عدل علی......

 

 

دلم خونه....

می خواستم براتون قسمتی از فلسفه ی بیدار شدن درهنگام نماز

صبح رو براتون بگم که اینقدر حرف زدم حتما خسته شدید.

ان شاء الله بعدا براتون می گم.نماز روزه هاتونم قبول.برا ی من هم دعا کنید.

مواظب باشیم که ماه رمضون رو از دست ندیم .چون هیچ تضمینی به زنده

بودنمون در سال آینده نیست.

علی یارتون.....


کلمات کلیدی: