باسمه تعالی
درست همون موقعی که از که پا می شی اشک تو چشاته و به خاطر دوست داشتنی های از دست رفتت مدام غصه می خوری.....
همون موقعی که این اشک هارو حتی به محل کارت هم می بری و گه گداری هم آه سنگینی می کشی.....
مامانی می گه....
تو دکتر مغز و اعصاب یه فرشته کوچولو بود که یه مهره گردن نداشت و حتی نمی تونست سرش رو تکون بده.....
درست همون موقع است که دنیا دور سرت می چرخه و تمام اون اشکها به اشک از خجالت تبدیل می شه و میخوای بپری روی ماه خدا ت رو ببوسی
به خاطر اینکه سالمی......
همسری
می گه بخند...شیطونی کن مثل همیشه که شیطونی می کنی....
