گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٧  

 

باسمه تعالی

می نویسم به خاطر دل نغمهماچ

روزگار خوش است و بر وفق مراد

ما هم همه خوبیم

شکر خدا تونستم زندگیم رو ١٨٠ درجه تغییر بدماز خود راضی

تازه رسیدم به حرف همسری که اون موقع ها که هنوز حکم همسری براش نخورده بود می گفت

می گفت:ما آدما هر چقدر هم بدویم باز وقت کم میاریم

الان من واقعا وقت کم میارم...

حتی برای زندگی...

و راضیم ،راضی تر از همیشه....

راستی...چند روز دیگه تولدمه...من میشم یه سیمای ٢٧ ساله که نمی دونه این ٢٧ سال رو چه جوری گذرونده

ولی مدام دوست داره قدر لحظه ها رو بدونه

اما هنوز هم با اینکه هیچ وقتی نداره با خودش زمزمه می کنه...

مرا گویی تو را با این قفس چیست؟

اگر مرغ هوایی این قفس چیست؟

من چه دانم.....

 

پ.ن :روز به روز عاشقترت می شم......خودت می دونی همسری.....

پ.ن:معتقدم که با سفر به دور از خانواده دچار مرگ می شی.....

سیم سیم


کلمات کلیدی: نغمه ،مرغ هوایی ،قفس