درد بی دردی علاجش آتش است
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩  

باسمه تعالی

هیچی و هیچ کس و هیچ کجا نمی تونه جای خانواده رو بگیره.....

نگو نه که معلوم می شه داری لاف می زنی.....

 

خوب در این روزگار که شکر خدا ایام به کام است و بر وفق مراد و اتفاقا تنها دل ما دل هست.....نیشخند

یاد زمان پیش دانشگاهی می افتمسبز که ساعت ۶ صبح توی سرویس می نشستیم و می رفتیم مدرسه.

مامورای شهرداری بیچاره رو رو میدیدیم که آتیش درست کردن و خودشون رو دارن گرم می کنن و بعد هم با چه سختی کار می کنن.

یکی از دوستان که الان برا خودش دکتر شده می گفت من حاضرم جای این آشغالی ها باشم ولی درس نخونم.....

ای.....

چند وقت پیش که هوا سرد شد تنم لرزید...اما نه از سرما.....از اینکه سیما می فهمی اون بیچاره چی می کشه.....

زیاد توضیح نمی دم که هممون استاد این حرفا و این حس هاییم.

اما ای دل غافل.....

نا شکری پشت نا شکری....

خدایا آدمم کن.....

من با تمام حقارتم مال توام....ناشکری هام رو گوش نکن....

از درد هم دورم نکن که درد بی دردی علاجش آتش است

                                              سیم سیمماچ

 


کلمات کلیدی: خانواده ،شکر ،تنم لرزید