تو با منی اما من از خودم دورم.........
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۳/٧/٢٥  

باسمه تعالی
به قول فرزانه اینا همش یاسین تو گوش خر خوندنه.
منظورش نصیحت هایی که....ای دل غافل
تازگی ها احساس می کنم اصلا تنها نیستم.البته یه

 دلیل بسیار مهم و اساسیه اون همون سفر
هستش که گفتم.
نمی دونم نمی دونم تا حالا خدارو کنار خودتون حس کردین؟

اصلا احساس کردین که تمام وجودتون...
آره تمام وجودها از خداست . خدایی ولی ما فراموش می کنیم و از خودمون غافلیم.
می تونیم روزی 100 بار مرگ رو جلو چشمامون ببینیم

ولی خدارو نه؟؟؟؟
یعنی مرگ واضح تر از خداست؟
 
ای دل غافل.....
دیشب سمیه این داستان رو برام تعریف کرد:
یه روز شخصی به آرایشگاه می ره .آقای آرایشگر از عدم

 وجود خدا سخن می گه.
می گه این همه آدم های بد بخت و مستضعف.

این همه آدم های که به خدا نیاز دارن و اگر خدا
 وجود می داشت به اون ها کمک می کرد.اون شخص

از این سخن ها خیلی نا راحت می شه
اما جوابی پیدا نمی کنه که به اون بگه.
وقتی که از آرایشگاه بیرون می ره ویک آدم ژنده پوش

 با مو های بلند و ریش های نتراشیده
 می بینه و بعد دوباره به آرایشگاه بر می گرده و به مرد

 آرایشگر که منکر وجود خدا شده
 بود میگه که من می گم هیچ آرایشگری در این شهر وجود نداره.
آرایشگر عصبانی میشه و میگه"من"."من" آرایشگرم.مگر

 من الان موهای شما را
کوتاه نکردم."من"....
مرد به او می گوید نه.من همین الان یه آدم با موهاو

 ریش های بسیار بلندو ژنده پوش دیدم
پس آرایشگری وجود ندارد..........

بله خدا وجود داره...................

می دونم که این داستان نیازی به توضیح نداره.
امشب داشتیم مسابقه ی ستاره ها رو نگاه می کردیم.

افراد شرکت کننده دو نفر نا بینا بودند.
از اونجا که عادت کردم به فلسفه ی هر چی فکر کنم،

داشتم فکر می کردم که فلسفه ی وجود
 انسان های نا بینا  چیه که سمیه به من

 گفت:"خوش به حالشون حد اقل اینها با چشم گناه
نمی کنند".

آره،اینم یکی دیگه از فلسفه های هستی هستش

که شاید خیلی اندک به اون پی بردم....
ولی فهمیدم....
مهم اینه که تو کار خدا شک نکنیم.
توکل داشته باشیم و همه چیز رو به دست خودش

بسپاریم و بدونیم که
          تا خدارو داریم غم نداریم
                      اگر تنها ترین تنها باشم باز هم خدا هست......

 


کلمات کلیدی: