| می زنم فریاد...هر چه بادا باد.... |
| ساعت ۱٠:٤٩ ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٥/٢٠ |
|
باسمه تعالی گاهی اوقات آدم اینقدر از وقایع زندگی خسته می شه و از فلسفه آفرینش دلگیر که دوست داشت اگه کسی نگرانش نمی شد همه چیز و همه کس را می گذاشت و می رفت... دوست جون:مثلا کجا... سیما :نمی دونم.یه درک دره ای دیگه... دوست جون:درک دره پول می خواد داری؟ سیما : نه! دوست جون :پس بشین سر جات!!!!
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : من در در پی اش کو به کو افتادم دل به عشقش دادم....حلقه در گوشم من ...حلقه در گوش... پروفایل مدیر : سیما |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|






