منم جنگل تویی ساحل پناهم شو....پناهم شو......
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۱  

به نام تو که حتی در گناه آلوده ترین روزها نیز آبروی من را نبرده ای....

امروز21 دی ماه سال 1393....من سیما....ماه دیگه 32 سالم تموم میشه و کم کم دارم پا به دوران میانسالی می زارم....گاهی اینقدر شادم که حس دختر بچه ده ساله شعر باز باران رو دارم و گاهی اینقدر خسته ام و ناراخت و نا امید که می دونم آقا جون خدابیامرز تو گور هم حال من رو نداره.....

در کل ...می نویسم که وبلاگم به زباله دان تاریخ برایم تبدیل نشه و ده سال دیگه که اومدم بخونمش حس این لحظه برام زنده بشه....

الان سر کارم.....دخملی پیش مامانم.....و دلم هر لحظه تنگ از روزگار.....

پ.ن:مرا احساس کن جانا....


کلمات کلیدی: