بابل سيتی

باسمه تعالی

به لطف الهی بالاخره بعد از گذشت یک ماه از شروع 

 

ترم ،4 شنبه صبح کتاب ارزیابی کار و زمان به دست

 

اینجانب گشوده شد.دلیل این کار هم جلد زیبای این

 

 کتاب بود که منو به خودش جلب کرد.

26.gif

*برا خودم اسفند

دود کنم*

(هیچ کتاب یا جزوه ای تا این این روز تحت

 

بررسی قرار نگرفته است.05.gif

 

کلاس های علم مواد شنبه صبح ها هم کلا دو در

 

اعلام شد.(توسط سیما)35.gif

 

از این به بعد تصمیم به نرفتن کلاس های 4 شنبه هم

 

هستم.

 

به هنر های من در این ترم اضافه شد:(فرستادن

 

دوستم به جای خودم سر کلاس).16.gif................

******************************

این ترم از خوابگاه در اومدیم و خونه گرفتیم،بد جوری

 

جو بزرگ شدن و کد بانو بودن مارو گرفت.تصمیم

 

گرفتیم که یکشنبه افطاری بدیم.خلاصه....

 

موقعی که فرزانه داشت دم پنجره پیاز خورد می

 

کرد،حواسش نبود بلند شد و کمرش خورد لبه ی

 

پنجره.بعد هم افتاد واز درد شروع کرد به گریه

 

کردن.منم که داشتم از خنده می مردم(البته نفیسه

 

هم دست کمی از من نداشت).

 

بعدش بهش گفتیم خدا زده به کمرت .این یه اصطلاحه

 شنیدینش؟

از این حرفا بگذریم. این رو می خواستم تعریف کنم:

 

شنبه ساعت 6:15 بعد از افطار ،من و فرزانه رفتیم

 

بیرون برای خرید.(برای افطار ).وگرنه ما غلط بکنیم این

موقع بیرون بریم.

ابتدای راه یه خانومه ظاهرا خیابونی رو دیدیم که

 

مامورای پلیس اونو گرفته بودن و اونم مدام جیغ می زد

 

 و گریه می کرد.

خیابون خیلی خلوت بود و خیلی هم ترسناک.

 

بابل بودنش هم که دیگه هیچی........

تا اینکه یه موتوری وحشتناک جلومون سبز شد.از

 

خیابون خواستیم رد شیم که با سرعت اومد

 

طرفمون.........

اگه دست فرزانه رو نکشیده بودم میزد به

 

فرزانه............

خیلی ترسیده بودیم و مدام خودمون رو سرزنش می

 

کردیم که چرا توی این بابل خراب شده اومدیم بیرون

 

 اون هم تو تاریکی....

اما دوستان توجه داشته باشین که هنوز ساعت

6:20 بود.................

دوباره سرو کلش پیدا شد.از اونجا که خدا خیلی

بزرگه

،نزدیکای مسجد بودیم و پریدیم تو مسجد.توفیق

 

 اجباری بود که نمازمون هم توی مسجد خوندیم.

 

الحمدلله که آدم های مریض زیاده .دیگه به با حجاب و

 

بی حجاب و حتی چادری و غیر چادری هم رحم نمی

 

کنن.توجه داشته باشید که فقط یه خیابون از خونمون

 

 دور شده بودیم.............

ای دل غافل..........

باز بر می گردم به اینکه چه مملکت بیخود و به درد

 

نخوری داریم.از دست نگاهای بیمار حق بیرون اومدن

 

هم نداریم.

دوای درد چیه ،خدا می دونه.......

چرا مردم اینجوری شدن؟چون انسانیت از سرشون

 

 پریده.

بگذریم،هر چند که........

البته آن چیز به جایی نرسد فریاد است.

می خوام از فلسفه ی بیدار شدن در هنگام نماز صبح

 

براتون بگم:

تا حالا فکر کردین که چرا آدم باید صبحها برای نماز از

خواب پاشه؟

شنیدین که حضرت محمد صلی الله علیه وآله می

 

فرمایند که بعد از نماز صبح نخوابید؟؟؟

این ها هم همش فلسفه و حکمت داره.تازگی کشف

 

شده که در همون محدوده ی صبح( اذان صبح تا طلوع

 

 خورشید) در جو زمین آهن پخش می شه که برای

 

 بدن ضرر داره.این مواد بر روی بدنی که خوابه اثز می

 

 کنه و اونی که بیداره براش بی اثره.

 

اینم یکی دیگه از حکمت های الهی،یکی دیگه ازجلوه

 

 های دین،یکی دیگه ازسخنان گهر بارو یه دلیل دیگه

 

برای اینکه به خودمون بیایم و چشمامون رو بیشتر و

بهتر باز کنیم

که خدا خیلی بزرگه....

بزرگ تر از اونی که من و تو فکرش رو بکنیم......

 

دوستان مهربون،برا منم دعا کنید.نماز روزه هاتون

قبول.

حق نگهدارتون...

دست علی یارتون....

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
?؟.Ecom.?؟

دو روزه پيش بود ، اسمون هم مثل من بد جوري دلش گرفته بود و هواي گريه داشت ، منتظر بودم شروع کنه ، اما مثل هميشه کمي طاقت اورد اما بالاخره بغضش شکست و شروع به باريدن کرد ، نمي دونم چرا اما وقتي هوا اينطوري مي شه دل من هم يه حال و هواي ديگه اي داره ، نه مي تونم بگم خوب ونه مي تونم بگم بد ، به هر حال ، لباسم رو پوشيدم و زدم بيرون و قدم زنان به جاي هميشگي رفتم ، جايي که توي هواي باروني کمتر کسي اونجا پيداش مي شه ، وقتي که رسيدم همه بدنم خيس شده بود مثل صورتم ، تشخيص اينکه خيسي صورتم از قطرات بارون يا از اشک ممکن نبود اما خودم مي تونستم بفهمم چون قطره هاي بارون خيلي پاک تر از اشکهاي من هستن ، نشستم و باز طبق معمول در خودم فرو رفتم و فکر کردم ، به گذشته ، به حال و به اينکه در اينده چه چيزي در انتظارم خواهد بود ، دلم مي خواست داد بزنم ، طوري که همه مردم شهر، نه !!!!، همه مردم دنيا صدام رو بشنون اما يه چيزي راه گلوم رو گرفته بود ، هر چقدر سعي کردم نشد ، يه لحظه به اسمون حسوديم شد ، از اينکه چه راحت هر وقت که بخواد گريه مي کنه و خودش رو خالي مي کنه ،اما من چی

?؟.Ecom.?؟

سلام عزيز..خوبي..خوش ميگذره..ديگه جدي جدي غيبتم طولاني طولاني تر شد..ببخشيد كه دير به وبت اومدم..بهر حال ارزوي موفقيت و شاد كامي دارم براتون..ممنونم كه هنوز هم بياد من هستيد..پاينده باشي..خداحافظ عزيز

واثق

سلام. خدا رو شکر اين قالبت رو عوض کردی. اين خيلی بهتره. زودتر هم آپديت کن لطفا

عمو پولدار

سلام دوستان ميخواهم اولين سايت ايرانی را به شما معرفی کنم که در آن ميتوانيد تا روزی ۵۱۲۰۰۰ تومان درآمد داشته باشيد تازه ۵۰۰هزار تا ۱ميليون تومان هم به شما اعتبار خريد از ۱۰۰۰ فروشگاه و... را ميده برای اطلاعات بيشتر به سايت من بيايد درضمن هرچه زودتر ثبت نام کنيد به نفع شماست چون تمام زير مجموعهای در زير شما قرار ميگيرد فرصتهای مناسب بندرت در زندگی پيش مياد www.iranbin.com

 esmaeil

سلام/اگار نظرات بالا خرابه منم گفتم اين پايين نظر بدم//مثل هميشه زيبا بود/شاد باشی و موفق در راه حق/حق نگهدار

 esmaeil

سلام/انگار نظرات بالا خرابه منم گفتم اين پايين نظر بدم//مثل هميشه زيبا بود/شاد باشی و موفق در راه حق/حق نگهدار

خدايا فقط تو را دارم

سلام. چرا اون پست بالا رو دلت کردی؟ پاک شده ! در ضمن عرض وبلاگت خيلی زياده. درستش ميکنی؟ عيدت مبارک. و در پناه خدا باشيد. من در مورد اين پست کامنت نوشته بودم قبلا. بالايی هم که بايگانی شده.

mohammad

bad nist ama hanuz kheli jaye pishraft dare man midunam ke to mituniama chandta nokte be nazaram omad ke migam:1chera safhe inghadr bozorge baes shode zesht beshe,2 che lozumi dare khaterateto ma ya baghiye bedunimsay kon toseash bedi ama bahal bod

آشنا

هی می خوام سریع از این وبلاگت برم بیرون سر کارم هی به مطلب جالب دیگه ای بر می خورم اینکه فرار کردید رفتید داخل مسجد منو یاد فیلمنامه ای که چند سال قبل نوشته بودم و از جشنواره رشد اصفهان جایزه گرفت انداخت . ممنونم که منو به یاد اون روزها انداختی . اما بهت تبریک می گم ذوق خوبی واسه نوشتن داری اگه جای تو بودم حتما به نویسندگی رو می آوردم. خیلی مخلص آسمون دلیت آبی تر باد

زهرا جون

سلام سلام سیمایی چوطوری؟ چه خبرا؟ گشتیدن توی وبلاگها هم کار جالبیه ها عاشقش شدم منم باید بیام تو این کار . از درس خوندن تو اون ....دره که بهتره قربونت